سفارش تبلیغ
صبا
امروز : یکشنبه 96 مهر 2 ، 11:43 عصر
اساس حکمت، همراهی حقّ است و فرمانبردن از حقدار . [امام علی علیه السلام]
هفت خصلت شهید


رسول گرامی اسلام می فرماید برای شهید هفت خصلت از جانب خدا وجود دارد :

1- اولین قطره ی خونی که از بدن شهید چکه می کند تمامی گناهان او بخشیده می شود .
2- همسر بهشتیش سرش را به دامن می گیرد و غبار از چهره اش پاک می کند و به او می گوید آفرین بر تو باد .
3- از لباسهای بهشتی می پوشد که نمونه آنرا در دنیا نمی شناسیم .
4- خزانه داران بهشت در استقبال او با عطر و بوهای خوش با یکدیگر مسابقه میگذارند تا از دست کدام یک گلهای بهشتی را بگیرند .
5- خانه و منزل خود را در بهشت می بیند .
6- به روح پاکش می گویند زودتر در هر جای بهشت که میخواهی منزل کن .
7- به چهره عظمت حق نگاه می کند و آن برای پیامبر و شهید سبب آرامش است .

باز هم از پیامبر :
سه گروه شافع روز قیامتند انبیا ؛ علما و شهدا و در دروایت دیگر پیامبر می فرماید هر شهید می تواند هفتاد تن از نزدیکانش را شفاعت کند

شهید محمد علی دورقی : فقط و فقط بر او توکل کنید که خداوند متعال است که می تواند بزرگترین مشکلات بندگان را آسان کند .

شهید محمد ابراهیم همت : ما در راه خدا مبارزه می کنیم و مبارزه ما شکست ندارد مرحلی آخر این راه شهادت است که خود بزرگترین پیروزی است .

استاد شهید مطهری : عالم و مربی و صنعتگر و فیلسوف مدیون شهدایند و شهدا مدیون کسی نیستند .



کلمات کلیدی : سرافرازان، هفت خصلت شهید، پیامبر اعظم(ص)
هدیه نان خشک و بادام!!!

جنگ خرج و برج دارد. گلوله می خواهد دونه ای چقد. موشک می خواهد خدا تومن.
آدمهایش لباس می خواهند ، غذا، ادوات، دارو و هزار جور برنامه. آن هم برای مملکتی که تازه انقلاب کرده. هیچی به هیچی بند نیست. نه انباری و نه ذخیره ای، نه حسابی و نه کتابی. تازه محاصره اقتصادی!!! نه هر چیزی بهممان می فروختند و نه هر چیزی از مان می خریدند. اما در این اثنا کار و بار عده ای هم چاق شده بود. گرانی بود و کمبود.
احتکار می کردند و انبارها پر بود و دست مردم خالی. اما دریغ از یک پاپاسی کمک به جبهه. ما آنروزها این حرفها حالیمان نبود. فقط بعضی وقتها می دیدم جلوی کامیونها یا وانت ها پارچه زده اند؛ رویش نوشته « اهدایی امت حزب الله»

توی مدرسه قلک به ما داده بودند. شکل تانک، شکل نارنجک، پول تو جیبی هایمان را می ریختیم توش برای جبهه. از قدیم هم گفته اند هر پولی را برای خدا نیم شه خرج کرد. یکی از آن بچه هایی که به جنگ کمک کرد، دختری 9 ساله به اسم زهرا. نان خشک فرستاده بود و بادام. کنارش هم یک نامه!

با سلام به امام زمان علیه السلام و درود به امام خمینی
سلام به رزمندگان اسلام
اسم من زهرا می باشد. این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم. پدرم می خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد.
من 9 سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می روم. مادر کار می کند ما پنج نفر هستیم. پدرم مرد و باید کار کنیم و من 92روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم. از خدا می خواهم این هدیه را از یک یتیم قبول کنید. و پس ندهید و مرا کربلا ببرید. آخر من و مادرم خیلی روزه می گیریم تا خرجی داشته باشیم. مادرم، خودم، احمد و بتول و تقی برادر کوچک من سلام می رسانیم. خدا نگهدار شما پاسداران اسلام باشد. 8/11/62




کلمات کلیدی : سرافرازان، نان خشک و بادام، هدیه
پیام خدا


سر نداشت و پیکرش دو نیم شده بود.
توی جیب هاش تعدادی کارت و یک قرآن کوچیک و یک خودکار بود.
یکی از کارتها نظرمون رو جلب کرد.
روی
اون با خطی زیبا نوشته شده بود:

«وخداوند ندا
می دهد که شهدا به بهشت درآیند
»!
از
شهید عکس گرفتم.از کارت هم.
خواستم یک بار دیگه
کارت رو ببینم، دیدم نوشته روی کارت محو شده!
از
برادر علیجانی پرسیدم: کارتی که اون جمله روش نوشته شده بود کجاست؟
گفت:همونه که دست خودته.
اثری ازجمله
نبود.
گفتم: مهم نیست ازش عکس گرفتم.
بعد که عکس ها رو چاپ کردیم همه عکس ها بود، جز عکسی که از کارت
گرفته بودیم!





کلمات کلیدی : سرافرازان، شهید، پیام خدا، وعده خدا
این عمار ؟





کلمات کلیدی : سرافرازان، سخنرانی مقام معظم رهبری، فتنه و شناخت منافقین
افطار با قمقمه شهید


دم دمای ظهر بود که در ارتفاع 112 کار می کردیم.شهید در نمی آمد.خسته شده بودیم صدای اذان ظهر از بلند گوی مقر به گوشمان خورد.گفتیم کار را تعطیل کنیم و برای ناهار و نماز به مقر برویم.آماده که شدیم،رفتم تا دستگاه را خاموش کنم.انگار کسی به آدم چیزی بگوید،گفتم یک بیل هم آن بالا را بزنم و دستگاه را خاموش کنم.پاکت بیل را در خاک فرو بردم و آوردم بالا ،خواستم که دستگاه را خاموش کنم که بروم پایین ،ناگهان دیدم پیکر یک شهید در پاکت بیل پیدا شده.رفتم جلوی بیل .پیکر شهید کاملا داخل پاکت بیل خوابیده بود:یعنی بیل که زده بودم بدن او آمده بود داخل پاکت.خاکها را که خالی کردیم،جمجمه اش پیدا شد.پلاک را که دور گردنش بود در آوردیم،یک قمقمه آب پهلویش بود که سنگین بود .در آن را که باز کردیم دیدیم آب زلالی در آن موجود است.شهید را که به مقر بردیم،سید میر طاهری با آب آن قمقمه روزه اش را افطار کرد.آبی زلال.انگار نه انگار که ده سال داخل قمقمه و زیر خاک مانده باشد.



کلمات کلیدی : سرافرازان، قمقمه شهید، افطار