سفارش تبلیغ
صبا
امروز : یکشنبه 96 آبان 28 ، 9:48 صبح
دانشمند هنگامی که نمی داند، از فراگرفتن خجالت نکشد . [امام علی علیه السلام]
درد و دل های برادرزاده های شهیدان محمدزاده

خوشا به حال تون ....خوشا به حال شمایی که پرواز را برگزیدید و همراه با سینه سرخان مهاجر به سمت سبز بهار کوچ کردید .

اینک سال ها از فصل هجرت سرخ شما می گذرد و ما که هنوز پرواز را نیا موخته ایم لحظاتمان را به یاد آبی شما که تا ملکوت پرکشیدید پیوند می زنیم .اینک سالهاست که گنجینه خاطرات شما گرانبهاترین موجودی خزانه قلب ما است گنجینه زوال ناپذیری که به آن می بالیم و می دانیم هرگز به یغما نخواهد رفت.

اکنون مدت هاست که شما رفته اید و ما که مانده ایم در حسرت دیدارتان لحضه شماری می کنیم و افسوس می خوریم که نتوانسته ایم پا به پای شما بیاییم و سفر جاودانگی را تجربه کنیم.

عمو ابوالحسن وعموابوالقاسم وعمو هادی باور کنید ما از آنهایی نیستیم که هیچ گاه از ماشین حسابشان جدا نمی
شوند و هرگز ((بیت المال))را با ((مال البیت))اشتباه نگرفتیم و هیچ وقت
نخواستیم در کورس سرگیجه آور تاثر از این و ان سبقت بگیریم .

باور کنید ما هنوز سعی می کنیم مثل شما غیرت داشته باشیم و ازآدم های بی رگ و ریشه خوشمان نمی آید و گل سرخ را به گل های مصنوعی که از آن سوی آب می آیند و رنگ وبویی ندارند ترجیح می دهیم .

باور کنید ما فراموشکار نیستیم نمی گوییم که کوتاهی نکرده ایم شعار نمی دهیم
نمی خواهیم برایتان لیست بلند بالایی از کارهایمان ردیف کنیم حوصله اتان
را با حرفای پیش پا افتاده سر ببریم.فقط می گوییم قرارمان را فراموش نکرده ایم و به آرمانهایمان وفاداریم.

شما این مطالب را  در وصیتنامه خود به ما و خانواده و دوستانتان سفارش کردید اما شرمنده ایم که عده ای از دوستانتون قراری که شما با آنها گذاشتید و از آنها قول گرفتید فراموش کرده اند .

عمو های مهربون شما را بخدا فراموشمون نکنید.

با احترام  وصلوات بر شهدا

برادرزاده های شما(ابوالحسن وابوالقاسم)





کلمات کلیدی : سرافرازان، برادرزاده های شهیدان محمدزاده، عموهای مهربون
جامانده ای از قافله شهدا *3*


 بابام میگه :درسته که من مثل اونا نبودم ولی آخه من جلوی دوستام آبرو داشتم کار بجایی رسیده که حتی روم نمیشه عکساشونو نگاه کنم وقی میرم گلزارشهدا از شدت شرم از دور و با فاصله بهشون سلام میدم درد دل میکنم ازشون خواهش میکنم التماسشون میکنم تا بین منو خدا وساطتت کنن آخه اونا که مثل من بی آبرو نیستن اونا پیش خدای خودشون آبرو دارن بیشتر از همه غصم از اینه که تمام پس اندازای رو  که مربوط به اون دوران و روزای بعد از جبهه که تو بیمارستان بودم یا بعضی از مشکلات جسمی که داشتم همه را خرج کردم دیگه چیزی ته کیسم نمونده لاآقل شما دوستان برایم دعا کنید شاید شرمنده ازاین دنیا نرفتم
واقعا بابام جق داره / میدونی چه احساس بدی که ببینی اینهمه از دوستات عقب افتادی هرچند من فکر نمیکنم که بابای مهربونم از رفقاش فاصله گرفته چون هنوز با یاد و خاطره اون روزا و رفقای شهیدش زندگی میکنه / هنوزم که سالها از جنگ گذشته درد پای گلوله خوزدش اذیتش میکنه
بعد این همه سال  هنوز از سرفه های پی در پی و مشکلات تنفسی و پوستی شدید رنج می بره
البته وقتی که خیلی حالش بد میشه و ما نگران میشیم و مادرم براش گریه میکنه
صدامون میکنه میگه بچه ها دلتون آب نمیدونید چه کیفی داره زیر اکسیژن رفتن و خارش شدید بدن !
ما از ضعف شدید بابا میفهمیم که حالش خیلی خوب نیست و فقط برای آرامش ما این حرفا رو میزنه
مادرم اکسیژنو جلوی دهانش میگیره و منو داداشم ابوالقاسم  با برس سیمی پشت بابا رو میخارونیم واز شدت خارش همه بدن بابام خونی میشه یه لحظه که به مادرم نگاه میکنم میبینم قطرات اشک از گونه هاش جاری و لبخند میزنه تا نکنه بابام بفهمه که داره گریه میکنه





کلمات کلیدی : سرافرازان، برادر جانباز علی اکبر محمدزاده، کربلایی 110
جامانده ای از قافله شهدا *2*

پس از پایان جنگ تحمیلی و کسب بهبودی نسبی علی رغم ادامه درد و رنج ناشی از مجروحیت و مصرف داروهای متعدد دروس سطح یک حوزه رابا موفقیت به اتمام رساند و به تحقیق و تالیف در موضوعات دینی پرداخت .
وی موفق به تالیف کتابی با عنوان گنجینه ذکر ( مباحثی پیرامون نماز) شد و کتابی هم در حال چاپ با عنوان (واجب فراموش شده / مباحثی پیرامون امربه معروف ونهی ازمنکر ) دارد.
کتابهای در دست تالیف ایشان: 1- (توبه) 2- (فضیلتهای مومنین)3- (مدیریت در اسلام) میباشد که انشاالله بزودی به چاپ خواهند رسید
جانباز علی اکبر محمدزاده هم اکنون یکی از وبلاگ نویسان موفق در موضوع دین  هستند
این جانباز سرافراز در حال حاضر یکی از مدیران موفق و دلسوز در نظام جمهوری اسلامی هستند.
قابل ذکر است که ایشان درحال حاضر بدلیل مشکلات تنفسی هفته ای چند مرتبه مجبور به استفاده از اکسیژن هستند و تاولها و زخمهای بدن ایشان هر روز فعالتر میشود .
هرچند آرزوی قلبی این شهید زنده  آرام گرفتن در کنار برادران شهیدش(شهادت) میباشد ولی ما برای سلامتی ایشان دعا میکنیم وازخدای منان توفیق روزافزون برای ایشان مسئلت مینماییم
کربلایی توی خونشون یه اتاق رو کرده بیت الشهدا عکس جنازه برادراش و دوستاشو با تزئین خیلی قشنگ به همراه چفیه های همسنگراش و سربندهای سبزو قرمز جلوه زیبا به خونش داده
بیت الشهدای کربلایی آدمو هوایی میکنه این جانباز سرافراز وقتی تو بیت الشهداست هرگز احساس تنهایی و دلتنگی نمیکنه آخه اونجا با عکس شهدا حرف میزنه و عقده دل وا میکنه .
پسر بزرگ کربلایی که اسم مبارک عموی شهیدش ابوالحسن رو براش انتخاب کردند میگه: بابام دوست داره همیشه تنها باشه و توی تنهایی با شهدا درد دل کنه
ابوالحسن میگه : زمزمه بابام همش همینه که:
خدایا پس آرزو های من چی میشه منم توی همون جمعی بودم که تو آرزوهاشونو برآورده کردی خوب حداقل بخاطر اونا منم به آرزوم میرسوندی آخه (چه شود تو را که من هم برسم به آرزویی)
ادامه دارد...




کلمات کلیدی : سرافرازان، برادر جانباز علی اکبر محمدزاده، کربلایی 110
جا مانده ای از قافله شهدا

جانباز علی اکبر محمدزاده برادر شهیدان ابوالحسن وابوالقاسم وهادی محمدزاده، در سال 1350 در شهرستان محمود آباد، از استان لاله خیز مازندران به دنیا آمد.
او دراواخر سال 1364 در سن 14سالگی به مدت دو ماه همراه برادرخود(شهیدابوالحسن)عازم جبهه¬های نبرد شده و در منطقه عملیاتی والفجر 8 حضور یافت اما مدت حضورش بسیار کم بودواین درحالی  بود که دوبرادرش ابوالقاسم وهادی در عملیاتهای بدر وقدس 5 به درجه رفیع شهادت نائل شدند .
ایشان در سال 1365به جبهه اعزام شد و به مدت سه ماه در منطقه حضور داشت ودر عملیات صاحب الزمان در منطقه فاور شرکت نمود واز ناحیه پوست دچار مجروحیت شیمیایی شد  و باید برای درمان به شهرستان برمی گشت اما پس از یک ماه حضور در کنار پدر ومادر و درمان  دوباره عازم مناطق جنگی شد واین بار به مدت شش ماه در منطقه حضور داشت تا اینکه در عملیات کربلای چهار به همراه برادر بزرگش ابوالحسن در عملیات شرکت نمود . دراین عملیات برادرش ابوالحسن به شهادت رسید و کربلایی علی اکبر از ناحیه پای راست مورد اثابت گلوله تیربار قرار گرفت وبه درجه جانبازی نائل شد . وبا پای مجروح در تشیع جنازه سومین شهید خانواده شرکت کرد وقتی مادر بزرگوار سه شهید / همرزم سومین فرزندشهیدش یعنی علی اکبر را دید با لبخندی زیبا به او گفت مبارک باد بر تو رخت جانبازی ودعایی بسیار زیبا درحقش نمود :که ای پسرم انشاالله تو هم در این مسیر به شهادت خواهی رسید و به برادران شهیدت میپیوندی که این دعای مادر روح علی اکبر را نوازش داد و او همچنان منتظر اجابت دعای مادر درفراغ برادران و دوستان شهیدش زندگی میکند.
کربلایی علی اکبر پس از بهبودی نسبی مجددا در سال 66 به جبهه اعزام شد و مدت سه ماه در مناطق جنگی حضور داشت ودرد ناشی از مجروحیت مجبورش ساخت تا برای درمان به شهرستان برگردد اما جسمش اینجا بود و دلش در جبهه او در ابتدای سال 67 مجددا به جبهه اعزام شد واینبار به منطقه جنگی حلبچه رفت وپس نزدیک به سه ماه حضور در منطقه براثر تنفس گازهای سمی ناشی از بمباران شیمیایی بار دیگر از  ناحیه ریه و پوست دچار مجروحیت شیمیایی شد ... .
ادامه دارد... !




کلمات کلیدی : سرافرازان، برادر جانباز علی اکبر محمدزاده، کربلایی 110